آخرین مطلب

اگه امروز یه نشانه نبینم این آخرین نوشته ام میشه... اما اگه نشونه بفرستی برام این وبلاگ رو که جز غم چیزی نداره رو می بندم و از زندگی که بهم دادی لذت میبرم... خوشحال بودن رو یاد میگیرم.... همه چی بستگی به خودت داره...من منتظرم ببینم چیکار میکنی.... ناامیدم نکن... ته مانده امیدی که دارم تنها چیزیه که برام مونده تا ساعت 12 امشب... منتظرم...

شمارش معکوس...

امید ‌و صبر و انتظارم رو شمارش معکوسه... نفس های آخرش رو میکشه... یا جونشو میگیری یا دوباره زنده ش میکنی....همه چی بستگی ب خودت داره....

این دفعه دیگه دفعه آخره...

دیگه نه حسی هست نه حالی... دفعه آخره ک خواسته هامو ازت میخوام خدایا...جوونیم رفت. سالهاست تو عذابم. اگه تا ۱۳ ام نشه دیگه کاملا ناامید میشم... و ازت دوووور میشم. نزار این اتفاق بیفته. التماست مبکنم نزار ازت دور شم. صدامو بشنو.... چرا عاخه من؟ فقط تا ۱۳ ام ... میدونم ک هوامو داری خداجون....میدونم....

سال نو...

سال تحویل شد...۱۴۰۲... عیدت مبارک عشقم. چقدر چشمم به گوشی بود یه پیامی ازت بیاد.مثلا معجزه شه... اونم نشد... خیلی خیلی دلم برات تنگ شده. امیدوارم امسالت پر باشه از سلامتی ‌ حال دلت خوب باشه. امیدوارم امسال حتی شده برای یک لحظه، به یاد من بیفتی و بخوای برگردی. هزار جور فال گرفتم همش میگه تو برمیگردی... دلم میخواد بهشون اعتمادکنم.‌..تحویل سال کجا بودی؟ با کی بودی؟ حالت خوب بود؟؟؟ منو یادت هست؟ که وقتی تحویل سال میشد سریع به هم پیام میدادیم؟ کاش برمیگشتیم به اون روزا تا من خیلی چیزارو جبران کنم. مقصرم خودم هم میدونم.... اما این همه زجر و تنهایی ‌ گریه بس نیس؟ تاوان کارم نیس؟ برگرد پیشم... همین امسال... همین ماه... همین امشب....همین الان...دوستت دارم. عیدت مبارک‌.